محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
642
مخزن الأدوية ( ط . ج )
عرق النساء و نطول با آب مطبوخ آن دافع كزاز و به دستور بخور آن و احتقان با آب مطبوخ پنج درم آن با روغن كنجد و به دستور به رماد آن جهت عرق النساء و اوجاع ظهر و قولنج بيعديل براى آنكه مخرج اخلاط مراريه و سوداويه و بلغميه لزجه است و افراط عمل آن موذى به اسهال الدم . * الجروح و القروح و الاورام * ضماد تازه آن جهت الزاق و اندمال و ختم جراحات كبار تازه و كهنه رديه و عسرة الالتحام و نواصير و تليين اورام صلبه و منع انصباب مواد به اعضا به سبب قبض و تجفيف بىلذع كه دارد و خشك آن با مراهم مجففه جهت تجفيف قروح رديه خبيثه غايره عميقه و نواصير و با پيه جهت منع انفتاح و انشقاق جراحات كبار تازه و كهنه و اندمال و تحليل اورام آنها و با آرد ترمس جهت تسكين اوجاع عضل و عصب و مفاصل بارده و با آرد جو جهت حاره آنها و گل آن ضماداً و شرباً جهت لسع افعى و عقرب نافع و عصاره آن در قوّت قبض و تحليل و تجفيف و غيرها قريب به ساير اجزاى آن و طريق اخذ آن آنست كه اگر تازه باشد بگيرند درخت سبز تر و تازه آن را با ثمر و بكوبند و آب آن را بگيرند و در ظرف خزفى در آفتاب گذارند و به چوبى پاكيزه بر هم زنند و اگر در يك روز خشك نگردد شب سر آن را بپوشند زيرا كه شبنم مانع انجماد و انعقاد عصارات است و روز ديگر به دستور در آفتاب گذارند و به چوب پاكيزه بر هم زده باشند تا آنكه غليظ و منجمد و منعقد گردد و اگر تر و تازه آن به هم نرسد بيخ خشك كبير آن را نيم كوفته پنج روز در آب بخيسانند پس بجوشانند و نيكو بمالند و مكرر صاف نمايند پس به آتش ملايم طبخ دهند و برهم زده باشند تا منعقد گردد و به همين نهج عصاره هر چه را خواهند اخذ نمايند . طبيعت آن : قريب به ساير اجزاى آن . افعال و خواص آن : نيز قريب بدانها بلكه در بعضى مواد اقوى . آشاميدن آن جهت امراض مذكوره نافع . * اعضاء الرأس * سعوط آن با سركه و آب عنصل جهت قروح بينى و حبس رعاف خصوصاً با اندك زاج و كافور و آب يخ و طلاى آن با سركه بر پيش سر و صدغين جهت صداع حادث از احتراق شمس و آشاميدن شراب و چون موى سر را به نوره زايل نمايند و محلول آن با سركه بر آن بمالند جهت رفع قروح آن و رويانيدن موى مجرب و اكتحال عصاره رقيق آن با عسل جهت بياض و اندمال قرحه عين و طلاى آن با شير دختران جهت ورم پلك چشم و تسكين درد آن و با آب كاكنج جهت سطبرى پلك چشم و جرب آن و با شير و آب رازيانه جهت جميع اوجاع عتيقه عين و رفع آثار قرنيه و شعيره و با آب مرزنجوش جهت تحليل سبل و چون پلك چشم را برگردانند و عصاه آن را با آب انار بر آن بمالند در حال رفع جرب آن نمايد و قطور آن با روغن خيرى و امثال آن جهت ضربان گوش و با آب برگ شفتالو جهت قتل و اخراج كرم آن و با آب ترب و امثال آن جهت ثقل سامعه و با روغن نرگس و خردل و سركه جهت ورم گوش و رفع كرى و مضمضه آن با گلاب جهت رايحه كريه دهان و قلاع متعفنه آن و با طبيخ جوز السرو جهت درد دندان و رفع تحريك و استحكام آن و غرغره آن با آب بارتنگ و عنب الثعلب و عوسج جهت ورم لوزتين و خناق و طلاى آن با آب جهت شقاق لب . * اعضاء الصدر * آشاميدن آن با طبيخ حلبه جهت امراض سينه . * اعضاء النفض * حمول عصاره تازه آن مدر حيض و مخرج جنين . مضر امعا ، مصلح آن صمغ عربى و كثيرا . مقدار شربت : از تازه آن يك درهم تا دو درهم و از خشك آن تا سه درهم و در حقنه پنج درهم و از عصاره آن يك درهم . بدل آن : به وزن آن افسنتين و نيم وزن آن بابونه و نيم مثل آن تربد و بعضى به وزن آن پرسياوشان و نيم وزن آن برگ حنا گفتهاند و روغن آن كه آب تازه آن را با روغن زيتون با آتش ملايم بجوشانند تا روغن بماند گرم و خشك و مسخن عصب و مقوى بدن و رافع امراض بارده عصبانيه مانند فالج و استرخا و اعيا و اوجاع بارده مزمنه و تحليل رياح و رافع بهر و عسر ولادت و شراب آن كه آب آن را با شكر به قوام آورند جهت اكثر امراض مذكوره نافع است . قنفذ به ضم قاف و سكون نون و ضم فا و به فتح فا نيز آمده و به ذال معجمه و به دال مهمله نيز به جاى ذال . لغت عربى است و نيز به عربى خيز و به يونانى قوقماروس و به سريانى قفد و به رومى شيراخندون و به فارسى خارپشت و جبر و وجش و سيخول و به شيرازى چوله و در تنكابن وارموك و به مازندرانى وزمچى و به تركى كرنى و به هندى ساهى و سارسل و سينهى نيز نامند و ماده آن را به عربى قنفذه و جمع آن قنافذ . ماهيت آن : حيوانى است موى بدن و پشت آن بلند مانند خار و چون به خشم آيد سر خود را فرو كشد و مجتمع گردد مثل دسته خارى شود و خود را حركت دهد از ميان آنها خارها به قدر يك شبر و كم و بيش چيزى مانند تير جدا گردد و برآيد با اندك آوازى و اگر به بدن كسى برسد اندك زخم نمايد و سه قسم مىباشد برّى و جبلى و بحرى . برّى آن كوچك به مقدار گربه كوچكى و جبلى آن بزرگ به مقدار سگ متوسطى و خارهاى آن بلند و ابلق تا به يك شبر و زياده بر آن نيز و اين را دلدل نامند و قنفذ بحرى نوعى ماهى است كه نصف اعلاى آن شبيه به قنفذ و نصف پايين آن شبيه به ماهى و در بدن آن موى است مانند موى حيوان و نرم و بعضى گفتهاند صدفى است و